<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>مشاوره ازدواج(روابط دختر و پسر_ زوجین) - مشاوره خانواده(سوالات)</title>
		<link>http://moshavereh3.blogsky.com</link>
		<description>مشاوره خانواده ومشاوره جنسی_تخصصی ترین وبلاگ مشاوره</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>خارج شدن ماده در خودارضایی</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/10/13/post-366/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام خسته نباشید سوال من این است که آیا دختران مانند پسران در ژایان خود ارضایی آب از اندام جنسی شان خارج میشود ؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;اگر میشود چه رنگی است و حاوی چه موادی؟&lt;br /&gt;با تشکر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام و سپاس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بله این ماده در دختران نیز خارج می شود به رنگ شیری باز تقریبا غلیظ،حاوی ترشحات هورمونی.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;تنها سوالات جنسی خود را از طریق وبلاگ ارسال کنید ،سایر سوال ها را در سایت زیر مطرح نمایید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;آدرس سایت&amp;gt;&amp;gt;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt;www.taahod.com&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 3 Jan 2011 10:25:39 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/10/13/post-366/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>درمان سیاهی و گودی چشم؟</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/29/post-329/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;با سلام دور چشمان من سیاهی و گودی دارد چطوری درمانش کنم ممنون&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من پزشک نیستم و تنها در مقام مشاور قرار دارم اما چندی پیش نیز یکی از مراجعان سوال مشابهی پرسیدن ،، پاسخی که دادم را نقل می کنم..برای درمان حتما باید به پزشک متخصص مراجعه کنید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نقل قول پاسخ:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;یک&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;هر صبح بعد از 
بیدارشدن صورت خود را با آب سرد بشوید این کار باعث تحریک مویرک ها و خونی 
رسانی به دور چشم می شود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;دو&amp;gt;&amp;gt; پوست خیار: &lt;/span&gt;روزانه خیاری را پوست
 بکنید و پوست آن را بصورت پهن دور چشم های خود قرار دهید بطوری که 
چشمانتان را بپوشاند...روزانه چندین بار این کار را تکرار کنید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;سه&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt; خوردن چای و مایعات را 
فراموش نکنید....می توانید بعد از خوردن چای کیسه ای آن را در حالت نیمه 
گرم در روی قسمت های کبود چشم بگذارید زیرا چای دارای مقادیر زیادی تاتن 
است که پوست را بازتر و ورم را می خواباند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;چهار&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;کمتر در معرض دود سیگار قرار 
بگیرید..سیگار نکشید..روزانه به مقدار مناسب میوه و سبزی مصرف کنید..آب 
بنوشید.. و اسفناج که دارای آنتی اکسیدان هست نیز داروی مناسبی است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پنچ&amp;gt;&amp;gt; &lt;/span&gt;کمتر از 8 ساعت در روز
 نخوابید...خوابتان بجا و مناسب باشد&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 20 Dec 2010 00:14:01 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/29/post-329/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>آیا رفتارم درست بود؟2</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/28/post-323/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;با سلام و تشکر از پاسختون&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;چند سوال دیگر داشتم یعنی من نباید از اون 
اول به مادرش در این مورد کمک میکردم؟ و نظر شما این است که از همان اول 
باید رابطه ام را با این دختر قطع میکردم وحالا که نکردم هر چه زودتر کاملا
 این ارتباط قطع شود؟&lt;br /&gt;در ضمن من امروز این دختر را در دانشگاه دیدم ولی 
هیچ عکس العملی انجام نداد وهیچ صحبتی در این مورد نکرد و حتی در این چند 
دقیقه که پیش هم بودیم با خوش رویی بیشتر با من صحبت کرد به نظر شما دلیل 
این کارش چه چیز میتواند باشد؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام و سپاس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببینید ما تنها وظیفه داریم &amp;quot;راهنمایی&amp;quot; کنیم ان هم در حد توان، اما گاهی این راهنمایی ما به سمت &amp;quot;همکاری و دخالت&amp;quot; پیش میره که صلاح نیست آنهم در شرایطی که شما قرار دارید. بله بهتر بود تنها راهنمایی می کردید نه همکاری.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قطع رابطه نه به معنای اینکه با آنان گفت وگویی نداشته باشید بلکه نباید دخالتی در روند طبیعی زندگی آنان داشته باشید زیرا هر کس مسئول عواقب کارهای هست که می کند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آن دخترخانم هم حتما با تفکر منطقی فهمیده که شما قصد کمک داشتید بنابراین رفتارش را اصلاح کرده، در کل اگر شما دخالتی در این جریان نداشته باشید به نفعتان است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 19 Dec 2010 13:26:29 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/28/post-323/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>آیا رفتارم درست بود؟</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/27/post-320/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;با سلام وخسته نباشید&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;اول از همه به خاطر طولانی بودن صحبتهایم عذرخواهی
 میکنم&lt;br /&gt;من پسری 22 ساله دانشجوی مهندسی هستم وتا حالا با هیچ دختری 
رابطه نداشتم به جز این یک مورد که افکارم را بهم ریخته است من در ترم اول 
با یکی از دخترهای کلاسمان دوست شدم به این دلیل که او پدرش فوت کرد و من 
به پیشنهاد استاد و خودش به او در پروژه های او کمک کردم و این باعث دیدار 
وملاقات بیشتر ما با هم شد او از همان ابتدا من را به مادروبرادر کوچکترش 
معرفی کرد و حتی من را به خانه خودشان دعوت کرد تا جایی که به هم علاقه 
بیشتری پیدا کردیم و او از خودش و خانوادش برایم تعریف میکرد و برعکس من که
 تا حالا با جنس مخالفم دوست نبودم او دوست پسرهای زیادی داشت وبرایم تعریف
 میکرد که با کی جدیدا دوست شده و حتی گفت که سیگار میکشد وجلوی من هم 
میکشید و کلا هیچ چیز را ازمن پنهان نمیکرد در هر موردی که بود کم وبیش به 
هم واقعیت را میگفت بعد در ترم دوم فهمید که 8 ماه از من بزرگتر است با این
 که من اصلا به فکر ازدواج نبودم ولی اوبه فکر ازدواج بود چون خودش بهم 
گفته بود و &amp;nbsp;به محض این که فهمید از من بزرگتر است رابطه اش با من سرد شد و
 حتی طی این 2 سال من 3 تا از دوست پسرهاشم به من نشان داد، اون خیلی با 
پسرها راحت ارتباط برقرار میکرد واین مرا اذیت میکرد و رابطه ما به گونه ای
 شد که فقط من درکارهای درسی به او کمک میکردم بعضی وقتها فکر میکردم اون 
بعد ازین قضیه من را فقط برای این میخواهد که پروژه هایش را انجام بدم ولی 
چند بار من کاری نکردم واون هیچ عکس العمل خاصی نداشت و آخر یک را برای 
پروژه ها پیدا میکرد و انجام میداد این رفتار ما تا ترم چهام بود که او گفت
 با یکی آشنا شده که میخواهد با او ازدواج کند ولی مادرش به شدت با اون 
مخالفت میکند ومیگوید که اون پسر از تو خیلی پایین تر است وبه درد ازدواج 
با تو نمیخورد ( مادر اون ازتمام دوست پسرهای دخترش خبر داشت یعنی خودش به 
مادرش میگفت) طی آن من رابطه ام را با او شدیدا کم کردم وتقریبا این موضوع 
کنسل شد &amp;nbsp;بعد از 3 ماه مادر این دختر بدون این که دخترش بداند با من تماس 
گرفت و ازمن درمورد رابطه مشکوک دخترش با یک شخص کمک خواست تا این که من 
فهمیدم دوباره با اون پسر ارتباط شدید برقرار کرده &amp;nbsp;و تصمیم به ازدواج 
دارند اول نمیخواستم به مادرش در این باره کمک کنم ولی با صحبتهای مادرش که
 تحقیق کرده بود اون پسر مناسب آنها نبود چون نه کار نه سرمایه نه تحصیلات 
نه سربازی درکل هیچ مورد مناسبی برای ازدواج نداشت و برعکس دخترش 
سرمایه،کار،تحصیلات همه چیزداشت و من نمیخواستم که این دخترکه دوستش داشتم 
دچار این اشتباه بزرگ بشود من به مادرش در مورد کنترل رابطه آنها کمک 
میکردم &amp;nbsp;که مثلا امروز کلاس نیومد الان با اون بیرون رفته در کل خبر چینی 
میکردم در همین حین با او(دختر) صحبت میکردم به او میگفتم ولی اون سر 
لجبازی با مادرش افتاده بود و حتی توهین هم میکردخلاصه این کاره 2ماه ما 
بود که همین 2،3 هفته پیش بالاخره از تماس های من با مادرش با خبر شده بود و
 من با اس ام اس به او گفتم و عذر خواهی کردم و گفتم دیگه با اون تماس 
نمیگرم و هر کاری کردم به خاطر کمک به خودش بوده اون شدیدا از دستم عصبانی 
شده &amp;nbsp;و هنوز رابطه آنها ادامه دارد و مادرش گفته که میخواهد از دست پسره 
شکایت کنه. حالا میخواهم بدونم این کار من اشتباه بوده که به مادرش رفت و 
آمدهاش را خبر میدادم چون من دچار عذاب وجدان شدم و افکارم به هم ریخته و 
اصلا آیا این رابطه ما از اول اشتباه بوده وراه کار درست چه چیز است وکلا 
در مورد کارهای خودم آیا رفتارم طی این 2 سال اشتباه بوده یا نه ؟ و رفتارم
 بعد ازاین طی 2،3 ماه مانده به فارغ التحصیلی &amp;nbsp;چگونه باشد؟ازاین که سرتان 
را درد آوردم عذر میخواهم و خواهشمندم هر چه زودتر جواب من رابدهید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام و سپاس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;درک می کنم شما در موقعیتی قرار داشتید که تصمیم گیری&amp;nbsp; دشوار بود اما باید قدری احتیاط می کردید هرچند هدف شما خیر بود اما ما تنها به خود اطمینان داریم و نمی توانیم کارهای دیگران را پیش بینی کنیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هرچند شما بدلیل پروژه با ایشان همکاری می کردید اما می بایست درگیر مسائل خانوادگی او نمی شدید&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt; زیرا هرکس مسئول انتخاب ها و عواقب کارهای خویشتن است&lt;/span&gt;، البته شما یک کار خوب انجام دادید و آنهم &amp;quot;راهنمایی و گوشزد&amp;quot; بود ولی باید در حد راهنمایی باقی می ماند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لذا توصیه می کنم اگر بازهم مادر ایشان از شما کمک خواستند با رعایت احترام ابتدا بگویید بدلیل اینکه می بینم دخالت من باعث ایجاد مشکلاتی شده در نتیجه نمی خواهم دخالت کنم ولی به شما پیشنهاد می کنم حتما به یک &amp;quot;روان شناس یا مشاورخانواده&amp;quot; مراجعه کنید آنان حتما شما را بطور دقیق راهنمایی می کنند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر هم برخورد دیگری با آن دختر داشتید و اگر او سر صحبت را باز کرد باز معذرت خواهی کنید و بگوید قصد دخالت نداشتم اما شما هم راه را اشتباه می روید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قطع رابطه با خانواده این دختر و خودش به صلاح&amp;nbsp; شماست....زیرا در صورتی که شما باز در این مشکل دخالت کنید امکان دارد در هنگام شکایت پای شما نیز به این جریان کشیده شود بنابراین با رعایت احترام رابطه را قطع نماید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید و سربلند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;gt;&amp;gt;برای دریافت پاسخ سریع؛؛؛؛؛ سوال های خود را در سایت 
وبلاگ به آدرس زیر مطرح کنید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;آدرس سایت&amp;gt;&amp;gt; &amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt;www.taahod.com&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 18 Dec 2010 18:18:16 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/27/post-320/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>چگونه جذاب باشم؟</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/27/post-319/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام آقا صابر خیلی مردی بابا کارت بیسته...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;خدا خیرت بده جوون که 
اینجوری مشکل مردم رو حل میکنی اونم تو مملکتی که هر کسی فقط به فکر منافع 
خودش هست.&lt;br /&gt;شما داری این کا رو بدون هیچ گونه چشمداشتی انجام میدی به 
همین ماه عزیز و به آبروی سید الشهدا امیدوارم خدا خیرت بده.&lt;br /&gt;یه سوالی 
داشتم.&lt;br /&gt;من یه جوونی هستم اهل سعادت آباد.&lt;br /&gt;۱۸ سالمم هست.&lt;br /&gt;الان هم 
سوم هنرستان هستم.&lt;br /&gt;من تا حالا با دخترا دوست بودم و رابطه داشتم اما چند
 تا مشکل دارم اگه کمکم کنی دعات می کنم آخه به هر کسی گفتم یا مسخرم کرده 
یا بهم فحش داده. آدرس این وبلاگ رو هم از داخل وبلاگ آقا نیما پیدا 
کردم(زیر آفتاب شب)&lt;br /&gt;۱-وقتی با هم میریم بیرون نمیدونم چی بگم یا چه حرفی
 بزنم مجبور میشم حرفای علکی و چرت و پرت بزنم.&lt;br /&gt;۲-نمیدونم چطور ابراز 
عاشقی کنم و بگم دوست دارم.&lt;br /&gt;۳- با هر دختری که دوست میشم بعد از یه مدت 
ازم سرد میشه.&lt;br /&gt;۴-مثلا وقتی میرم خونه دوست دخترم همینجوری عین مترسک 
میشینم و نمیدونم چه حرفی بزنم!؟&lt;br /&gt;۵-همیشه هم دخترا بهم می گن تو خیلی 
رفتارت بچه گونه هست یه کم بزرگ شو.&lt;br /&gt;۶-تو رو خدا بهم بگین چیکار کنم که 
واسه دخترا جذاب باشم و بیشتر بهم توجه کنن.&lt;br /&gt;ممنون از سایت بسیار 
زیباتون.&lt;br /&gt;درود.&lt;br /&gt;یا علی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باسلام و سپاس از لطفت دوست عزیزم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته همواره گفته ایم که روابط بدون هدف و کنترل نشده با جنس مخالف آسیب فراوانی به شما خواهد زد یعنی اگر با هرکسی بدون هدف خاص رابطه داشته باشیم همین از ارزش ما برای جذابیت می کاهد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببینید هریک از ما انسان ها ویژگی هایی داریم که جذاب و ایده آل است یکی ظاهرش جذاب است دیگری اندامش،دیگری صدایش، دیگری اخلاقش و الی آخر.... اما برای اینکه برای دختران جذاب باشی باید درست از روش های آنان بهره ببری:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;یک&amp;gt;&amp;gt; ابتدا روشن کن چه می خوای و چه کسی را می خواهی،&lt;/span&gt;اغلب آقایان به همان چیزی که گیرشان می آید راضی می شوند در این صورت مجبور هستند باب میل طرف مقابل عمل کنند اما اگر شما بدانید چه می خواهید و برای خود ارزشی قائل باشید در آن هنگام قدرت انتخاب با شماست و طرف مقابل مجبور است خود را به خواسته های شما نزدیک سازد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;دو&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;از آنجا که خانم ها سلیقه خوبی در انتخاب لباس ها دارند و شیک لباس می پوشند در نتیجه شما هم باید شیک باشید و لباس هایی انتخاب نماید که هم رسمی و هم زیبا باشند مهم گران بودن لباس نیست مهم شیک پوشیدن است با این کار به دختران نشان می دهید که به سلیقه آنان احترام می گذارید و این برایشان بسیار مهم است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همچنین استفاده از عطر و ادکلن نقش بسیار مهمی در جذب خانم ها دارد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;سه&amp;gt;&amp;gt;جالب باش:&lt;/span&gt; ببینید باید شخصیت جالب و متفاوتی داشته باشید یعنی چی؟ یعنی اینکه بدانی با هر کسی در چه موردی باید حرف بزنی،، اگر می بینی دختری علاقه ای به موسیقی دارد با او در مورد موسیقی های روز و خوانندگان صحبت کن....سعی کن در مورد تمام اطلاعات روز مطالعه کافی داشته باشی تا در هر موقع که فرصتی پیش آمد نظر خودت را مطرح کنی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;چهار&amp;gt;&amp;gt;غیر منتظره باش:&lt;/span&gt; این مهم هست که با سایر پسران تفاوتی داشته باشی یعنی باید بتوانی آن کارهایی را انجام دهی که از شما انتظار نمی رود در این صورت باعث ایجاد هیجان در طرف مقابل می شی... مثلا اگر بقیه پسران دائم از ظاهر و مدلباس دوستان خود تعریف می کنند تو خلاقیت به خرج بده و از هوش عالی،خلاقیت هنری،صدای زیبا دوستت تعریف کن &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;پنچ&amp;gt;&amp;gt;همیشه یک حالت را نداشته باش:&lt;/span&gt; اغلب خانم ها برای جذب آقایان رفتاری از خود نشان می دهند که به سرد و گرم شبیه است یعنی یک روز آنقدر خوب هستن و قربان صدقه شما می روند که تعجب می کنید اما روزهای بعد زیاد احساسات به خرج نمی دهند و حتی گاهی شما را نادیده می گیرند...حالا شما هم باید درست از فرمول آنان استفاده کنی همیشه خوب بودن هیجان در رابطه را از بین می برد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.............................................&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خب اولین قدم این است که&amp;nbsp; طبق مواردی که اشاره کردم عمل کنی اما در خصوص پاسخ سوال هایتان جمع بندی کرده و در چند سطر پاسخ می دهم:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببینید همون طور که اشاره کردم باید برای خودت ارزش قائل شوی و کسی را انتخاب نمایی که معیارهای تو را دارد در این صورت در شروع رابطه چون او هم با علایق تو تناسب دارد براحتی می توانی در مورد مسائل روز مورد علایق خودت حرف بزنی و لازم نیست حتما از جملات عاشقانه استفاده کنی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هنگامی که سر صحبت را با یار خود باز می کنی بسیار راحت در مورد آنچه دلت می خواهد حرف بزن اگر سعی کنی با برنامه به پیش بری شکست میخوری یعنی نباید قبل از صحبت کردن با خود بگویی &amp;quot;باید اینگونه صحبت کنم&amp;quot;...بلکه در آن هنگام هر موردی به ذهنت آمد با طرف مقابل مطرح کن&lt;/p&gt;&lt;p&gt;معمولا دختران بیشتر دوست دارند از آنان بپرسی: &amp;quot;خب عزیزم امروز چیکار کردی؟&amp;quot; &amp;quot;کجا رفتی؟&amp;quot; &amp;quot;روز خوبی داشتی؟&amp;quot; &amp;quot;چی پوشیدی؟ &amp;quot; &amp;quot;الان دوست داری چیکار کنی؟&amp;quot; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;گفتن عبارات هایی مثل: &amp;quot;وقتی صدات رو شنیدم آروم شدم&amp;quot;&amp;nbsp; &amp;quot;دلم برات تنگ شده بود&amp;quot; و این موارد نیز در جذب کردن آنان موثر است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یا شوخی های زودگذر مثل: &amp;quot;فکر کن من و تو زن و شوهر بودیم چی میشد&amp;quot;&amp;nbsp; &amp;quot;وای تو رو خدا به خود زحمت نده لاغر میشی ها&amp;quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در ضمن نباید به هیچ کسی اجازه بدهی که به تو بگوید &amp;quot;رفتارت بچگانه است&amp;quot;...باید به حدی برای خود ارزش قائل شوی که قاطعانه عمل نمایی و نگذاری بر تو برچسب زنند/.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته دوست عزیز بازهم توصیه می کنم ما هیچ وقت روابط بدون هدف بین دختر و پسر را توصیه نمی کنیم، امیدوارم با دقت بیشتری به پیش روی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشی و سربلند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;gt;&amp;gt;برای دریافت پاسخ سریع؛؛؛؛؛ سوال های خود را در سایت 
وبلاگ به آدرس زیر مطرح کنید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;آدرس سایت&amp;gt;&amp;gt; &amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt;www.taahod.com&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 18 Dec 2010 18:02:21 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/27/post-319/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>ترس از تنهایی</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/26/post-313/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;باسلام وخسته نباشید&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;32ساله هستم یک پسر3ساله دارم ازلحظه ای که 
بیدارمیشوم درفکراین هستم چه کسی پیشم بیاید&lt;br /&gt;وبیحوصله امازمانی که کسی 
میخواهدبیایدپرشوربه &lt;br /&gt;کارهایم سریعا رسیدگی میکنم چرانمی توانم تنها &lt;br /&gt;باشم
 ؟&lt;br /&gt;باتشکرفراوان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام و سپاس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یک&amp;gt;زمان هایی که تنها هستید چه حالتی به شما دست می دهد چه احساسی دارد لطفا شرح دهید؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دو&amp;gt;آیا با همسر خود زندگی می کنید؟از نظر عاطفی با ایشان صمیمی هستید؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سه&amp;gt;در کودکی بیشتر کنار مادرتان بودید؟ و هنگام جدایی از او ترس داشتید؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 17 Dec 2010 10:48:55 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/26/post-313/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>فاصله سنی زیاد در ازدواج</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/25/post-311/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;الان مدت 2 ساله که نامزد کردم.من 24 سال دارم و فاصله سنی ما 14 سال است.&lt;br /&gt;می خواستم بدونم که این فاصله سنی مشکلی برای رابطه و سکس ایجاد نمی کنه؟&lt;br /&gt;البته توی این مدت 3-4 بار با هم رابطه داشتیم و دخول صورت نگرفته هنوز باکره ام.و ایشون هم اسراری به این کار ندارند به خاطر من.&lt;br /&gt;مشکلم اینه که با دیدن آلت نامزدم توی این مدت احساس میکنم که خیلی شل است و اگر هم کمی سفت میشد خیلی سریع به حالت اولیه بر میگشت.&lt;br /&gt;علت
 این حالت چیه؟ و آیا برای آینده رابطه مشکلی ایجاد میکنه؟ و این رو هم 
میدونم که تمام این سالها خود ارضایی میکرده.ممکنه به خاطر خودارضایی 
باشه؟؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فاصله سنی زیاد بین زوجین از دو جهت شاید مشکل ساز باشد:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;یک&amp;gt; تفاوت در علائق و هیجانات:&lt;/span&gt; بصورتی که هر قدر سن بالاتر می رود هیجان و نوع علائق تغییر می کند در واقع یک مرد ۴۰ ساله در مقایسه با یک زن ۲۴ ساله از هیجان کافی برخوردار نیست از این رو زن ممکن است به گردش ها و ملاقات های دسته جمعی بسیار علاقه مند باشد ولی مرد او بیشتر به خواندن کتاب و صرف اوقات با فرزندان مشغول شود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;دو&amp;gt; رابطه جنسی:&lt;/span&gt;البته مردان از نظر شور و شوق جنسی تا اواخر عمر خود هنوز توانایی فرزندآوری و انجام رابطه جنسی را دارند ولی میزان انرژی برای این کار و تعداد دفعات آن در مقایسه با یک مرد ۳۰ ساله و ۴۰ ساله بسیار متفاوت است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در واقع مرد باید آنقدر هنر و شوق جنسی داشته باشد که بتواند زن خود را که فاصله سنی بسیاری با او دارد ارضاء نماید که این هم به توانایی آقا برمی گردد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لذا اگر همسر شما از نظر هیجانی و شوروشوق جنسی در حد متعادل و بالاتری از شما قرار دارد فکر نمی کنم مشکل جدی در رابطه جنسی پیش آید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در خصوص شل بودن آلت&amp;gt;&amp;gt; اگر الت ایشان در هنگام تحریک هرگز بدان حد سفت نمی شود ولی در حال ایستا قرار دارد به ان &amp;quot;نعوظ ناقص&amp;quot; می گویند که با استفاده از دارو و سایر تمرین های ورزشی می شود این مشکل را برطرف کرد&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;اما اگر آلت ایشان به حد کافی سفت می شود ولی بعد از مدتی به حالت شلی برمی گردد این طبیعی است بخصوص اگر بعد از ارضاء شدن آلت مرد شل شود کاملا طبیعی است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علل این مشکلات هم نمی توان با یقین گفت از &amp;quot;خودارضایی&amp;quot; است زیرا عوامل دیگری همچون&amp;quot; افزایش سن،، افسردگی،،اظطراب هنگام رابطه جنسی، و غیره در این عوامل دخیل هستند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر در موارد یک و دو که در بالا اشاره کردم همسر شما مشکلی ندارد می توانم بگویم مشکلی در زندگی مشترک نخواهید داشت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Thu, 16 Dec 2010 09:33:36 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/25/post-311/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>سایلنت بودن موبایل همسرم</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/24/post-308/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام خسته نباشید حدود............. است که ازدواج کرم &amp;nbsp;ولی مسله ای اذیتم میکنه 
سایلنت بودن گوشی همسرم هست...........................&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;..................................................................................همش فکر های بد به ذهن میاد با خودم میگن اگه کسی دیگه ای را دوسن
 داشت چرا با من ازدواج کرد .............&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; color: rgb(51, 153, 255);&quot;&gt;(به اصرار مراجع متن کامل قرار داده نشد)&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(51, 153, 255);&quot;&gt;(البته بازهم از مراجعان خواهش میکنم چنین درخواستی را نکند زیرا کار مشاوره دقیق نخواهد بود)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام و سپاس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببینید تلفن همراه(موبایل) جزء وسایل شخصی تلقی میشود مانند ایمیل و غیره.... در نتیجه بهتر است موبایل همسر خود را بررسی و چک نکنیم زیرا دلیلی بر این امر نیست &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;چنین حساسیت هایی علاوه بر اینکه بر بدبینی و آشفتگی ما می افزائید بلکه اعتماد را بین زوجین از بین خواهد برد بصورتی که همسرتان احساس می کند به او اعتماد و اطمینان ندارید و ممکن است فکرکند همین عدم اعتماد از عدم دوست داشتن نشات می گیرد&lt;/span&gt; لذا از این به بعد هم موبایل خود را از شما پنهان خواهد ساخت و&amp;nbsp; بدلیل سلب اعتماد ممکن است به کارهای دیگری رو آورد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سایلنت بودن موبایل همسرتان،، شاید بدلیل شخصی گوناگون است و ربطی به این ندارد که او شما را دوست ندارد مگر اینکه علاوه بر سایلنت بودن موبایلش،،رفتار و اخلاقش نیز با شما تغییر کرده و توجه خاصی به شما ندارد آیا این چنین است؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;gt;&amp;gt;برای دریافت پاسخ سریع؛؛؛؛؛ سوال های خود را در سایت وبلاگ به آدرس زیر مطرح کنید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;آدرس سایت&amp;gt;&amp;gt; &amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt;www.taahod.com&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 15 Dec 2010 21:42:00 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/24/post-308/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>اعتمادبه نفس</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/21/post-297/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام علیکم&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;من جوانی ۲۱ ساله هستم&lt;br /&gt;بعد از شکستی که شاید نشه اسمشو بذاریم عشقی دچار نگرانی شدم و اصلا امید به زندگی ندارم و همش منتظرم یه رعدوبرق بزنه نصفم کنه...!&lt;br /&gt;به نظر خودم اعتماد به نفسم خیلی کمه ... !&lt;br /&gt;و فکر میکنم که همین باعث شد تا نتونم تصمیم درستو در مورده زندگیم بگیرم.و الآن هم به نوعی پشیمونم.&lt;br /&gt;لطفا راه کاری واسه بالا بردن اعتماد به نفس به من نشون بدین...&lt;br /&gt;منتظرم ... !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باسلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۲۱ سالگی سن است که اغلب بسیاری از سختی ها را تجربه می کنیم به نوعی بعد از نوجوانی یکی از حساس ترین دوره زندگی است پس باید مراقب بود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوست عزیز در چه شرایطی و در چه موقعیت هایی احساس می کنید اعتماد به نفس ندارید؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;در این مواقع چه حالاتی به شما دست می دهد چه احساسی داری؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند مدت است فکر میکنی اعتمادبه نفس نداری؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کمی برایم توضیح بده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشی&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 12 Dec 2010 14:18:16 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/21/post-297/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>درمان ریزش مو</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/20/post-295/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام. من اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم خیلی جالبه&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;من مدتی که موهای سرم می ریزه مثلا وقتی از خواب بیدار میشم می بینم روی بالشم مو هست یا وقتی شونه می کنم.قسمتی از سرم هم کم مو شده علتش چی میتونه باشه؟ درمانی داره؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;در ضمن من 20 سال دارم ممنون از راهنمایتون&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام و سپاس از شما&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته شما باید این سوال را از پزشک متخصص پوست و مو بپرسید زیرا من تنها در مقام &amp;quot;مشاور&amp;quot; هستم،،، تا جایی که اطلاع دارم کمکتون می کنم ولی حتما به پزشک مراجعه کنید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببینید ریزش مو در هر روز طبیعی است یعنی ما روزانه با شانه کردن و سایر کارها اندکی از موهای خود را از دست می دهیم که در آینده دوباره جایگزین می شوند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;اگر هنگام بلند شدن از خواب دیدید که تا 10 تار مو روی بالش وجود دارد طبیعی است و نشان از ریزش نیست اما اگر بیش تر از آن باشد باید به پزشک مراجعه کنید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علل ریزش مو هم مختلفه مانند: ارثی بودن،، اضطراب و استرس،، اختلالات هورمونی،، عدم رعایت بهداشت مو و ........ (اگر ریزش مو ارثی باشد درمانی ندارد و در آخر خواهد ریخت پزشکان تنها می تواند با استفاده از تجویز دارو و شامپو زمان ریزش کامل را تا 7 سال یا بیشتر به تاخیر بیاندازند)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته من گفتم پزشک نیستم و مشاورم، ولی یک درمان طبیعی می گویم که بسیار کارساز است: شما می بایست روزانه پوست موهای خود را با استفاده از دست(حتما دستکش بپوشید) مالش دهید یا از داروخانه &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;وسیله مالش دهنده مو&lt;/span&gt;(که شبیه میله های دارز و باریک است) را تهیه کرده با استفاده از آن روزانه به مدت ده و در فواصل صبح ،ظهر، شب... پوست موهای خود را مالش دهید. &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;این کار باعث خون رسانی به تمام قسمت های پیاز مو شده و آنان را تقویت می نماید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 11 Dec 2010 13:43:58 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/20/post-295/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>تنهایی2</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/19/post-292/</link>
					<description>&lt;p&gt;
	        &lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;چی بگم وقتی کسی بهت ایمان نداره باید خیلی تنها باشی چی کار میشه کرد باید سوخت و ساخت &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;برام مهم نی دیگه که تنها باشم یا نه ....&lt;br /&gt;سعی
 میکنم به هیچ مساله ای فک نکنم ... درگیر چیزی نشم( منظورم دل دادن به 
کسی) فقط از خدا میخوام بهم صبر بده با ایمان قلبی همین به زندگیم عاشقانه 
نگاه کنم .... فقط میگم دروغ که عشق وجود داره ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باسلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوست عزیز اگه بگویم درکت می کنم دروغی بیش نگفته ام کسی جزء خودت نمی داند درونت چه میگذرد و چه برتو گذشته !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لحظاتی از زندگی وجود دارد که حتی ما روان شناسان نیز نیاز به کمک مشاور دیگری داریم،، آن دوره از زندگی کلافه می شویم،خسته ایم، ناامید، از دنیا بریده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما میدانی چه چیزی جالب است اینکه در کنار این سختی ها به معنای واقعی خوشی می رسیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کسی که همه چیز در زندگیش از ابتدا محیا است &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;&amp;quot;معنا&amp;quot;&lt;/span&gt; ندارد و چون نیازی ندارد در جست و جوی معنا نمی گردد لذا زندگی دیگر برایش تنوع لازم را ندارد و ممکن است برای ایجاد هیجان دست به کارهای غیراخلاقی نیز بزند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جمله ای هست که فکر می کنم از نیچه باشد، می گوید: &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;&amp;quot;آنچه تو را نمیکشد نیرومندترت میسازد&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر در زندگی نیازی داری یعنی امیدی داری&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;عشق هم وجود دارد به شرطی که آن را در دیگری نجویی...دیگران منفعت طلب هستند اگر روزی برایشان منفعتی نداشته باشی تو را ترک می کنند پس آگاهانه به خودت متکی باش.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;gt;&amp;gt;برای دریافت پاسخ سریع؛؛؛؛؛ سوال های خود را در سایت وبلاگ به آدرس زیر مطرح کنید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;آدرس سایت&amp;gt;&amp;gt; &amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt;www.taahod.com&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 10 Dec 2010 12:49:03 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/19/post-292/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>تنهایی</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/17/post-287/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;خیلی تنهام خیلی فک میکنم جای یکی تو زندگشم خالیه هنوز ۲۱ سالمه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;اما پر از شکستم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سلام دوست عزیز&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;وقتی تنهایی چه حالتی بهت دست میده؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چه زمانی هست فکر میکنی تنهایی؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جای کی؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 8 Dec 2010 21:44:48 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/17/post-287/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>جدابشم یا نه،اعتیاد داره؟</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/15/post-281/</link>
					<description>&lt;p&gt;
	        &lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام.من
 ۹ ساله با پسری دوستم که خانواده هامون در جریان رابطه مون هستن.متاسفانه 
دچار اعتیاد شده.خیلی دوسش دارم همه خواستگارامو به خاطرش رد کردم.الان 
نمیدونم ازش چطور جدا شم. نمیخوام بدون اون باشم.مطمئنم هیچ کس دیگه رو هم 
دوست نخواهم داشت.کاش همش یه خواب بود. چطور فراموشش کنم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;احساس شما من خوب می فهمم بخصوص هنگامی که میان انتخاب دو راه سرگردان هستید یک راه عشق آنشینی هست که دارید و راه دیگر آینده درخشانی که خواهید داشت ولو حتی اگر با اندکی سختی باشد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;ببینید آن کسی که اعتیاد دارد برای خود احترامی قائل نیست زیرا خود را به کمترین مقدار درجه که همانا وابستگی بیمارگونه است می کشاند حال چطور میشود از این شخص انتظار داشت فردی دیگر را هم که شما باشید دوست بدارد و بخاطرش ترک کند؟!&lt;/span&gt; آنهم در صورتی است که حدود 95 درصد ترک کنندگان بعد از ترک و با کوچکترین تحریک یا احساس ناامیدی دوباره سراغ مواد می روند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لذا می توانم بگویم شما عاشق فردی شده اید که خود او را در ذهن پرورش داده اید اما واقعیت چیز دیگریست و این را خوب می دانید ماندن شما در این رابطه نه تنها کمکی به او نخواهد کرد بلکه بدتر هم زندگی خود را تباه می کنید و هم او را غیرمستقیم تشویق به مصرف می نماید در نتیجه جدا شدن بهترین کار است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بازهم می گویم کسی که ارزش شخصیت و سلامتی خود را نداند متقابلا ارزش خانواده و همسر و زندگی را نخواهد دانست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 6 Dec 2010 19:32:40 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/15/post-281/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>مردی که اهمیت خانواده را نمی داند</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/13/post-270/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;سلام من 26 سالمه و همسرم 23سالست.ما 3سال است ازدواج کردیم .همسرم بچه 
طلاق است و به هیچ عنوان معنی خانواده و2نفر بودنو درک نمیکنه.علاقه شدیدی 
به رابطه نلفنی و اینترنتی با زنهای دیگر دارد تا حدی که سایتها به دنبال 
زن و سر کار گذاشتن آنها دارد.من با این اخلاقش مشکل دارم اما همسرم فکر 
میکنه من فضولی تو کارش میکنم و تا الان ار چندین رابطه تلفنیش با خبر شده 
ام و باعث کلی مشکل برام شده و متاسفانه نمیتونم به روی خودم نیارم و اصلا 
بهش اعتماد ندارم از همه بدتر 2سال است یکی از دوستانش که همسنش است با ما 
زندگی میکنه و حاضر نیست دوستش از خونمون بره.من نمیدونم باید چه کار کنم 
وچطور رفتاری داشته باشم که متوجه اشتباهاتش &amp;nbsp;بشه و زندگیمون واقعا شکل 
خانواده داشته باشه.خواهش میکنم منو راهنمایی کنید من کسیو ندارم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;احساس شما را درک می کنم و می دانم شما هم با این هدف ازدواج کردید که عضوء یک جمعی باشید به نام خانواده و با تعلق به این جمع نیازهای خود را برطرف سازید اما خب وقتی یکی از اعضاء این جمع این مفهوم را درک نمی کند بایدچکار کرد؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در این موارد باید علاوه بر حفظ نقش و جایگاه خود در زندگی زناشویی یعنی با انجام دادن وظایف همسری ،،بطور غیرمستقیم به صورت مسئله بی اهمیت بود... &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;لذا نباید برای شوهر خود که از محبت پدری و مادری محروم بوده نقش مادر را بازی کرد بلکه باید مانند یک دوست در کنار او بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مادر چکار می کند؟ مادر دائم نگران فرزندش است...دائم به او گوشزد می کند...دائم به او دستور می دهد..به صورت دائمی به او محبت می کند...و خواسته زیادی از او ندارد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوست چکار می کند؟ برخی اوقات دلش برای دوستش تنگ میشود..دائم نگران دوستش نیست.. دائم به او نمی گوید مواظب باش... تنها وقتی با اوست به حرف هایش گوش می دهد با او می خندد و متقابلا خواسته های زیادی از دوستش دارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لذا شما هم نباید به ایفای نقش مادری بپردازید بلکه با رعایت وظایف همسری&amp;nbsp; برایش مانند دوستی باشید و خواسته هایتان را یکی یکی به طورغیرمستقیم بیان کنید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر او دنبال زن های دیگر است شما زیاد حساسیت نشان ندهید و وقتی از بیرون می آید نپرسید با کی بودی چرا دیر آمدی یا این جور سوال پیچ ها ...بلکه راحت لم بدهید و بنشینید و سریال های طنز و اجتماعی شبکه های سیما را نگاه کنید اما این بدین معنا نیست که به او بی احترامی کنید یا تحویلش نگیرید(حرف زد حرف بزنید بخندید) بلکه نشان دهید حساس و وابسته او نیستید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر دوستش را به خانه می آورد شما بدان حد اعتراض نکنید که نقطه ضعفی بدست شوهرتان بدهید بلکه کافیست طبیعی رفتار نماید و اعمالی را نشان دهید که گویی کسی جزء شما و همسرتان در خانه حضور ندارد امیدوارم متوجه منظورم شده باشید در این صورت غیرت شوهر شما تحریک شده و به زودی دوستش را از خانه بیرون خواهد برد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;محبت افراطی ممنوع...همیشه اکثر خانم ها با تصور اینکه مبادا همسر خود را از دست بدهند روی به محبت های زیاده از حد می آورند بخصوص هنگامی که متوجه باشند پای زنان دیگری در میان است در صورتی که این عمل کاملا نسنجیده است &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;زیرا مردان عاشق زنانی هستند که به راحتی در دسترس قرار نگیرند این در دسترس قرار نداشتن برای مرد &amp;quot;هیجان&amp;quot; ایجاد می کند و مرد مجبور میشود همواره بدنبال آن زن برود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در آخر اگر توان مالی دارید حتما به یک مشاور خانواده مراجعه کنید و با توصیه های او به پیش روید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;gt;&amp;gt;برای دریافت پاسخ سریع سوال های خود را در سایت وبلاگ به آدرس زیر مطرح کنید&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;آدرس سایت&amp;gt;&amp;gt; &amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt;www.taahod.com&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 4 Dec 2010 00:27:12 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/13/post-270/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>پیش قدم شدن در ابراز علاقه تا چه حد؟</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/07/post-254/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;سلام.خسته نباشید&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;2سالی هست با یه آقا آشنا شدم وخانواده اطلاع دارند 
.تنها مشکل من اینه که نمی تونم اگه ازش ناراحت شدم بهش بگم.یا وقتی میگم 
که دلگیرم یه اتفاقی میافته که همه چیز برعکس میشه ومن باید عذر خواهی کنم.
 این که من عذرخواهی کنم با اینکه اون مقصره مشکل میشه برام؟ تو این 2 سال 
بیشتر وقتا من پیش قدم شدم.&lt;br /&gt;منتظر راهنمایی تون هستم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام و سپاس از شما&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببنید بیان درست هیجانات و احساسات&amp;nbsp; یک هنر است و برای بدست آوردن این هنر باید دارای دو خصوصیت باشیم:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 0, 255);&quot;&gt;یک&amp;gt; صبر و فروبردن خشم&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 0, 255);&quot;&gt;دو&amp;gt; اعتمادبه نفس مناسب و عدم نیاز به تایید دیگران&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در زندگی زناشویی باید تعادل را رعایت کنیم اگر همیشه این ما هستیم که منت می کشیم...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر همیشه این ما هستیم که محبت می کنیم...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر همیشه این ما هستیم که می بخشیم...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر همیشه این ما هستیم که از همسرمان خواهش داریم با هم لحظاتی را سپری کنیم..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در این صورت محبت آفت زندگی زناشویی محسوب می شود و هرچه بیشتر محبت کنیم معشوق بیشتر از ما دور خواهد شد زیرا فرصت ابراز علاقه را از او می گیریم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;اینکه همیشه خوب باشیم درست نیست باید هیجانات مثبت و گاهی منفی را به تناسب داشته باشیم. همیشه خوب بودن و محبت کردن &amp;quot;هیجان&amp;quot; را در رابطه از بین می برد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;توصیه::&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;یک&amp;gt;&lt;/span&gt; وقتی می خواهید حرف دلتان را با او مطرح کنید لحن و صدای شما زیاد گرفته و نالان نباشد و هرگز هنگام بیان احساسات گریه نکنید(البته فعلا)..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;دو&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;هنگامی که با او دردودل می کنید یا می خواهید ناراحتی خود را ابراز کنید از جملاتی مانند: &amp;quot;تو من را نمی فهمی&amp;quot;...&amp;quot;چقدر دوستم داری؟&amp;quot; ..&amp;quot;تو مرا ناراحت می کنی&amp;quot; استفاده نکنید بلکه علل ناراحتی خود را دقیق توضیح دهید..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مثال&amp;gt;&amp;gt; علی جان بهتر بود دیروز پیش دوستام اون موضوع رو نمی گفتی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;سه&amp;gt;&amp;gt; &lt;/span&gt;تا مردی نپندارد امکان دارد روزی همسرش را از دست دهد دست به تلاش نخواهد زد.. بنابراین اینکه شما همیشه منت بکشید درست نیست حتی اگر چند روز هم طول کشید بگذارید او قدم جلو بگذارد اما در این مدت احترامش را هم نگه دارید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 28 Nov 2010 13:52:08 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/07/post-254/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>شک بعد ازدواج</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/07/post-251/</link>
					<description>&lt;p&gt;
	        &lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;من
 خانمی 28 ساله هستم.8 سال &amp;nbsp;پیش با پسری اشنا شدم و 4 سال با هم دوست 
بودیم.قبل از اینکه با ایشون اشنا شم دختر ازادی بودم.بی حجاب بی نماز رفیق
 باز .... و انقدر غرق گناه بودم که روم نمیشه بگم. خدا .ایشونو &amp;nbsp;که مذهبی و
 تعصبی بود و سر راهم گذاشت من تقریبا در جریان کارام گذاشتمش. من کم کم به
 خودم اومدم و سعی کردم خودمو با قران مانوس کنم توبه کردم تاجایی که از 
ایشون پیشی گرفتم. بعد با هم عقد کردیم و 3 سال طول کشید عاشق هم بودیم 
تنها مشکلمون برگشت ایشون به گذشته ی من بود که عذابم میداد.همیشه میگفت 
شاید خدا تورو بخشیده باشه ولی با گذشتت به من خیانت کردی من نمیتونم 
ببخشمت.فقط میرفتم سر سجاده و گریه میکردم که چرا گذشتم اینطوری بوده.1سال و
 نیم پیش ازدواج کردیم و لی مشکلمون حل نشد .مجبور شدم ازش جدا شم .فکر 
میکردم من گناه کار نباید زنش میشدم.5 ماه جدا شدیم .اطرافیانم و دشمنای به
 ظاهر دوستم که از تغییر من ناراحت بودن و شاید حسودی میکردن بهش زنگ 
میزدند و از گذشتم میگفتن و داغون ترش میکردن.داشت روانی میشد.2 ماه پیش 
اومد دم محل کارم و چند تا سوال کرد که فهمیدم 8 سال اینا تو مغزش بوده و 
عذابش میداده.داشت سکته میکرد گریه میکرد.مجبور شدم بخاطر حالش و اینکه ذهن
 خرابشو اروم کنم قسم دروغ بخورم.خیلی ناراحتم .از اون روز از این رو به 
اون رو شد &amp;nbsp;میره مشاوره پیش مامان &amp;nbsp;بابام رفته و هر کاری میکنه منو 
برگردونه.بابام که باهاش مخالف بود میگه اگه &amp;nbsp;فکر میکنی مشکلتون حل شده 
برگرد.حالا من میدونم مشکل اون با دروغ من حل شده و بهم میگه باید جبران 
کنم ولی هیچ کس نمیدونه تو دلم چی میگذره.من نخواستم با دروغ برش گردونم 
فقط خدا میدونه میخواستم کمکش کنم.حالا میگم نکنه &amp;nbsp;با برگشتنم بهش ظلم کنم.
 نکنه &amp;nbsp;ابروم برای دروغم بره و خدا ناراضی باشه؟.تورو خدا کمکم کنید چکار 
کنم؟.&lt;/span&gt;/&amp;nbsp; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باسلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابتدا جا دارد تبریک بگویم بخاطر این همه اراده و صبر و ایمانی که دارید اینکه کسی سال ها راهی را اشتباه رفته ولی اکنون به اشتباه خود پی برده و درصدد اصلاح خود است یکی از بزرگترین نعمات است.حتما این راه را ادامه دهید و به حرف دیگران توجهی نشان ندهید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما در مورد ازدواج شما باید بگویم انتظار میرفت همسرتان شکاک بشن....زیرا معمولا مردان حتی ناپاک ترین آنان بدنبال زنانی می گردند که گذشته پاکی داشته باشند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;لذا توصیه می شود گذشته خود را با جزئیات تمام به همسر آینده خود تعریف نکنید مگر آنکه گذشته شما دارای &amp;quot;اشتهار&amp;quot; باشد یعنی اینکه در گذشته کارهایی کرده باشید در اکثر مردم و دوستان از آن اطلاع داشته باشند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اکنون شما توبه کردید و کسانی که توبه می کنند جایگاه ویژه ای پیش خداوند دارند بنابراین نباید نگران گذشته خود باشید زیرا شما پاک هستید اما نمی بایستی در این شرایط به دروغ به همسرتان مطلبی را می گفتید زیرا برفرض شما دوباره به او رسیدید حال اگر بعد از ازدواج کسی توانست ثابت کند شما دروغ می گفتید در آن هنگام دیگر همسرتان به شما اعتماد نخواهد داشت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توصیه می کنم شما یک جلسه با ایشان پیش مشاوری که او می رود بروید(دوتایی)،، و صادقانه پیش مشاور مسائل را مطرح نماید و به همسرگذشته خود نیز بگوید درسته من در گذشته این اشتباهات را کرده ام اما هم اکنون پشیمانم و می بینی که از وقتی با تو آشنا شدم دیگر سراغ آن کارها را نگرفته ام که هیچ بلکه ایمانم را روز به روز تقویت کردم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;در ضمن شما نباید هیچ اصراری داشته باشید تا او شما را ببخشد یا دیگر نسبت به شما شکاک نباشد بلکه تنها بگوید من هم اکنون توبه کردم اگر می توانی با گذشته من کنار آیی که هیچ و گرنه من نمی خواهم دوباره بعد از ازدواج به من شک داشته باشی.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;و به مشاور ایشان نیز بگوید آقای دکتر تا وقتی ایشان نسبت به من تردید دارند من نمی خواهم دوباره زندگی مشترک را شروع کنیم. این جدیت در این مرحله بسیار لازم است زیرا اگر ایشان تردیدگونه دوباره با شما ازدواج کنند احتمال جدایی دیگر بسیار است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 28 Nov 2010 10:03:04 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/09/07/post-251/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>تفاوت میان فرزندان</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/30/post-244/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;سلام ببخشید سوالم یا حرفام طولانیه ولی باید به یکی میگفتم و کمک بگیرم 
بخاطر این مشکل دیگه نمیتونم زندگی کنم و نمیتونم مشاوره حضوری برم خاهش می
 کنم کمکن کنین. من دختر23ساله ای هستم من2تاخواهر و 1برادر دارم از وقتی 
بچه بودم کلاس5دبستان خواهر دومم درسش از من بهتر بود همیشه مامانم اونو تو
 سر من می زد راهنمایی که رفتم تو مدرسه ای بودم که اون قبلا درس می خوند 
می رفتم و اون شاگرد اول مدرسه بود خواهرم3سال از من بزرگتره همه معلما 
میگفتن تو خواهر همون دختری و خانوادمم از 1طرف همش اونو تو سر من می زدند 
هیچی تو بچگی ندیدم شبا وقتی راهنمایی می رفتم همش گریه می کردم که درسامو 
نیفتم همیشه تو خوندن درسای حفظی مشکل داشتم اخرشب که می رفتم تو رختخواب 
کارم گریه بود طوری که صبح که می رفتم مدرسه ناظم مدرسه می فهمید این واسم 
مثل 1عقده شده بود و هست همیشه از خواهرم بدم میومد موقعی که میخاست کنکور 
بده همش دعا می کردم قبول نشه که بلاخره مهندسی معماری دانشگاه ازاد قبول 
شد و خداروشکر الان فوق میخونه و خیلی موفقه تا اینکه موقع کنکور خودم رسید
 شب کنکور دیدم چقد داره کمکم میکنه تا اروم باشم و کنکورمو خوب بدم همون 
موقع فهمیدم تمام این تنفرم تقصیر مامانم بوده که همیشه اونو توسر من می زد
 و به جای اون از مامانم بدم میومد هنوزم بدم میاد ازش ولی همیشه احترامشو 
دارم من دانشگاه پیام نور امار قبول شدم و ازاد مهندسی کامپیوتر ولی چون 
خرج اونو و داداشم بود دیگه من رفتم پیام نور این واسم مثل عقده شده بود که
 ثابت کنم من از کسی کم ندارم بعد از دانشگاه 2سال پشت کنکور ارشد موندم و 
شبانه روز درس خوندم تا فوق قبول بشم رشته مهندسی صنایع ولی نشدم تو این 
2سال دوبار موقعیت کار خوب برام پیش اومد ولی همش بخاطر پارتی بازی موقعیتش
 از بین می رفت همیشه توی جمع احساس خجالت می کردم چون درسم ضعیف بود می 
ترسیدم کسی معدلمو بپرسه می ترسیدم حرف بزنم مسخرم کنند الانم روم نمیشه 
برم توی جمع چون نه کاری دارم نه درسی خوندم هیچی از زندگیم نفهمیدم همیشه 
تو این فکر بودم تا 1جوری این عقده را برطرف کنم برای همین همیشه دنبال 
پسرایی بودم که خیلی درس خونده باشن فوق خونده باشن تو 1دانشگاه حسابی تا 
اینکه سال اخر دانشگاه با1پسر کرد که استاد دانشگاه بود اشنا شدم و با 
اینکه6سال ازم بزرگتر بود باهاش دوست شدم 2سالی باهم بودیم فقط در حد اس ام
 اس بخاطر موقعیتش عاشقش شدم 1بار اون میخواست اس ام اسی سکس کنه ولی بهش 
اجازه ندادم هیچی از سکس نمی دونستم برای همین اومدم نت و دنبال سکس گشتم 
تا بفهمم چیه و معتاد اینترنتی شدم ولی با اون بهم زدم و دیگه بهش اس ام اس
 ندادم تا 1هفته بعدش با1پسر دیگه اشنا شدم که اون خانوادش خیلی سطحش از 
سطح خانواده من بالاتره تو اینترنت باهم اشنا شدیم و بعد از اینکه منو دید 
عاشق من شد ولی باز مامانم گفت نه نمیشه باهاش ازدواج کنی ما بهم نمیخوریم 
نه خانوادگی نه خودتون بهم می خورین خاست با مامانم صحبت کنه ولی مامانم 
بهش اجازه نداد درسته مامانم راست می گه ما بهم نمیخوریم ولی حداقل میتونست
 باهاش حرف بزنه بازم یاد بچگی افتادم که همش منو دست کم می گرفت دیگه دلم 
نمیخاد ازدواج کنم میدونم میخاد با کسی ازدواج کنم که معیارای منو نداشته 
باشه واسه همین تصمیم گرفتم با کسی ازدواج نکنم تا دیگه عقده ای نشم.این 
باعث شد تا 5بار سکس چت کنم با وبکم حالا به خودم اومدم دیدم چقد بدبختم 
چطوری اینکارو کردم حالا دیگه حتی نمیتونم تو صورت کسی نگاه کنم همش فکر می
 کنم همه فکر می کنن من 1دختر خراب هستم هیچکس نمیدونه من اینکارو می 
کردم,بخاطر اینکار دیگه حتی دلم نمیخاد درس بخونم هیچکاری بکنم فکر می کنم 
زندگیم از بین رفته و همش استرس دارم همش می ترسم کسی بفهمه من اینکارو 
کردم همش احساس گناه می کنم و همه اینهارو عاملشو مامانم می دونم احساس 
تنفرم ازش هر روز داره بیشتر می شه 3ماه تا کنکور ارشد بیشتر نمونده و این 
موضوعات نمیذارن درس بخونم اگه بجای اینکه خواهرمو اینقد توسرم نمی زد کمکم
 کرده بود درسامو قوی کنم حالا&amp;nbsp;&amp;nbsp; بر بادش دادم خواهش 
می کنم کمکم کنین چکار کنم؟؟زندگی برام سخت شده کارم شده گریه&lt;/span&gt;..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سلام دوست عزیز&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دردل هایت را خواندم و می دانم چقدر سختگی کشیدی کیست که نداند غیرب بودن در یک مدرسه یعنی چه...کیست که نداند خود را پایین دانستن یعنی چه... و اما کیست که نداند اکثر این مشکلات برخاسته از باور نادرست ماست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من می دانم تحصیل در دانشگاه پیام نور دشوار از سایر دانشگاه هاست و شاید ارزش فداکاری شما همینک روشن است بنابراین بر خود تلقین نکن در درس خواندن ضعیف هستید این شرایط است که ما را به سمت تحصیل سوق می دهد.حال در مواقعی شرایط شما فراهم نبوده این را نباید به گردن خودت بیاندازی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عموما وقتی ما تمرکز خود را بر چیزی جلب می کنیم آن را بسیار بزرگتر از سایر وِیژگی های خود می بینیم در صورتی که شما اکنون دارای مدرک لیسانس هستید که آرزوی خیلی ها هست داشتن چنین مدرکی. نباید خود را با دیگران مقایسه کنی بخصوص کسانی که از تو بالاترن. هر کس در زمینه ای تبحر دارد خواهرتان در تحصیل و شما هم در همدلی و سایر زمینه ها.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;هم اکنون ویژگی های مثبت زیادی داری که چشمت را بر آن بسته ای... یک مدرک تحصیلی خوب دوم ادامه تحصیل و تلاش برای قبول شدن در مقطع ارشد و سوم همیاری و همدلی لازم با دیگران از جمله خانواده ات که هرکس نداند من خوب می فهمم بارها از امتیازهای خود گذشته ای برای آسایش آنان....این ها همه امتیازهایی هست که داری کمی تامل کن.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در ضمن هیچ کسی بخاطر نداشتن شغل آنهم برای دختری او را سرکوفت نمی زند این تنها ساخته ذهنی توست که نشات گرفته از دوران کودکی است شما دائم در ذهن خود رابطه ها را مرور می کنید مثلا:&amp;quot; در کنار من از خواهرم تشکر زیادی کردند&amp;quot; ..&amp;quot;حتما او از من بهتر است&amp;quot; .. &amp;quot;وای دیگران حتما فکر می کنند من ضعیفم&amp;quot;...&amp;quot;اره من ضعیفم&amp;quot;....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و این گونه افکار ذهنی باعث میشد ناخودآگاه نسبت به خواهر و خانواده ات بدبین شوی در صورتی که باورهای تو کاملا اشتباه و خودساخته است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در مورد رابطه با پسران هم هر چه بوده گذشته....هر کس از عملی توبه کند بطوری که دیگر نیت و قصد تکرار آن را نداشته باشد عمل های قبلی او هم بخشیده می شود&amp;nbsp; بنابراین اگر توبه کرده ای نگران نباش تو اکنون از هیچ دختری کمتر نیستی و آن کارها را بخاطر نیاز عاطفی سرکوب شده و عدم پختگی انجام داده ای.در ضمن ما تنها مسئول اعمال خود هستیم برفرض شما این کار را کردی آیا آنان نیز باید قبول می کردند؟!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;احال مهم است،، گذشته ها را فراموش ساز که جلوی پیشرفت تو را خواهد گرفت.... اگر می خواهی به معنای واقعی نه به دیگران که نیازی نداریم بخاطر دیگران کاری انجام دهیم بلکه بخاطر خودت پیشرفت داشته باشی و به خود بقبولانی که هیچ کمتر نداری در این صورت خواهش می کنم به فکر درس خواندن تا زمان کنکور باش بگذار یکبار به خودت ثابت نمایی &amp;quot;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;&amp;quot;من ان کسی هستم که خود می خواهم باشم&amp;quot;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عزیزم من نمی خواهم یک معجزه برای پیشرفتت نشان دهم اما یک راه بلدم که اگر طبق آن عمل نمایی در تمام زندگی&amp;nbsp; شکست خواهی خورد و آنهم این است که &amp;quot;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;&amp;quot;باب میل دیگران و بخاطر راضی ساختن آنان عمل نمایی&amp;quot;&lt;/span&gt;.... &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;از قضاوت ها نترس هیچ کسی نمی تواند درباره ما قضاوتی داشته باشد جزء خدا و خودمان که هرچه هست بین &amp;quot;من و اوست... پس این جمله را تکرار کن هرچه هست&amp;quot; بین من و اوست&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با قاطعیت تمام مشغول درس خواندن باش و من مطمئن هستم در دوره ارشد چنان تغییری خواهی کرد که این گونه مسائل برایت پیش پا افتاده خواهد بود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشی و سربلند&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;لطفا در سایت وبلاگ ثبت نام کرده و از آن طریق سوال های خود را مطرح کنید&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;ادرس سایت وبلاگ&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt; www.taahod.com&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt; مشاوره ازدواج تعهد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 21 Nov 2010 19:02:28 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/30/post-244/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>ایجاد رابطه و نزدیکی</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/29/post-242/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;چطوری می شه از طریق نگاه و حرف های غیر مستقیم زن رو دعوت به ص ک ص کنیم ممنون...بدون هیچ کونه نوازش و لمس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این موارد در تخصص من نیست دوست عزیز... اما اگر منظورتان جلب نظر همسر در طول رابطه یا چگونگی شروع آن است باید بگویم شما می توانید بطور غیرمستقیم این گونه عمل کنید:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;quot;آن روزی که شبش می خواهید رابطه داشته باشید و به نوعی نمی خواهید مستقیم به ایشان بگوید در نتیجه آن روز در گوش همسر خود به آرامی بگوید امشب دوست دارم بیشتر با هم باشیم و دیرتر بخوابیم (همسر شما خود می فهمد منظورتان رابطه جنسی است)....سپس با بهانه مثلا خرید وسیله ای به مدت چند ساعت&amp;nbsp; ز خانه خارج شوید و به او فرصت دهید تا به خودش برسد و آماده باشد.(حمام کردن..آرایش...زیرا در حضور شما زیاد خوشایند نیست) &lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;این یک سیکل رمانتیک و غیرمستقیم برای ایجاد رابطه است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;در مورد نوع نگاه هم معمولا نگاه های طولانی و مستقیم بدون حرکت چشم و عدم حرف زدن این حس را تداعی می کند(لبخند ملایم در طول دید هم فراموش نشود)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;لطفا در سایت وبلاگ ثبت نام کرده و از آن طریق سوال های خود را مطرح کنید&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;ادرس سایت وبلاگ&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;a style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot; href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt; www.taahod.com&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt; مشاوره ازدواج تعهد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 20 Nov 2010 23:16:11 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/29/post-242/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>خودکشی</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/29/post-236/</link>
					<description>&lt;p&gt;
	        &lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;با سلام&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;اینقدر از زندگی سیر شدم که خدا میدونه&lt;br /&gt;با اینکه ایمان بهم اجازه نمیده خودمو بکشم ولی این موضوع خیلی ذهنمو مشغول کرده&lt;br /&gt;مشکلم هم طوری هست که فقط با معجزه درست میشه&lt;br /&gt;این مشکل باعث شده زندگیم فلج بشه!&lt;br /&gt;فقط میخواستم به کسی اینو بگم&lt;br /&gt;همین&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 51);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;color: rgb(0, 0, 51);&quot;&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 51);&quot;&gt;باسلام&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 51);&quot;&gt;حتما خیلی سختی کشیدی که دیگه زیبایی ها برات معنایی ندارند.. من نمی توانم بگویم که درکت می کنم که دروغ است فقط می دانم در این دنیای مجازی کسی هست که مانند &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;دوستت منتظر شنیدن مشکلاتت باشد و بدون پیش قضاوتی گوش دهد&lt;/span&gt; نه تنها من بلکه دوستان دیگر هم همین طور&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 51);&quot;&gt;اما چگونه می خواهی خودکشی کنی؟ منتظر شنیدن حرفایت هستم&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 51);&quot;&gt;موفق باشی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;لطفا در سایت وبلاگ ثبت نام کرده و از آن طریق سوال های خود را مطرح کنید&lt;/p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;ادرس سایت وبلاگ&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;http://www.taahod.com/&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt; www.taahod.com&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt; مشاوره ازدواج تعهد&lt;/span&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 20 Nov 2010 10:52:56 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/29/post-236/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>مشکل در رابطه اجتماعی 3</title>
					<link>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/29/post-235/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوال مراجع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;سلام متشکرم از راهنمایی در ضمن اگه مشکل من &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;(برخورد سخت گیرانه و محتاط گونه والدین در کودکی)باشه راه حلش چیه؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاسخ مشاور:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;برخورد سخت گیرانه در کودکی خود زمینه ساز بروز خطاهای شناختی (که ذکر کردم) در آینده است و این دو مورد ارتباط بسیاری با یکدیگر دارند.&lt;/span&gt;..لذا چون گذشته دیگر گذشته شما تنها با کار کردن بر روی خطاهای شناختی که ذکر کردم می توانید براحتی با این مشل کنار آید و نگران نباش سن 22 سالگی همین مشکلات را دربردارد ولی سعی کن بیشتر بر روی حالات تو تاثیر نگذارد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;لطفا در سایت وبلاگ ثبت نام کرده و از آن طریق سوال های خود را مطرح کنید&lt;/p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt;ادرس سایت وبلاگ&amp;gt;&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;a style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot; href=&quot;http://www.taahod.com/&quot;&gt; www.taahod.com&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 102);&quot;&gt; مشاوره ازدواج تعهد&lt;/span&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 20 Nov 2010 10:22:12 GMT</pubDate>
          <comments></comments>
          <author>صابر حسین پور</author>
          <guid>http://moshavereh3.blogsky.com/1389/08/29/post-235/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

